بنام آنکه جان را فکرت آموخت افراد آنلاین :  نفر
مجموعه 200 گل برتر تاریخ فوتبال جهان  مستند زندگي دیوید بکهام
صفحه نخست :: ایجاد وبلاگ رایگان :: کسب درآمد :: فروشگاه :: جستجوي سايت :: ارتباط با ما :: تبليغات
سريال سفري ديگر  سریال آموزش زبان انگلیسی اکسترا – @EXTR انیمیشن ناروتو -فصل اول - (NARUTO) زیرنویس فارسی
سريال سفري ديگر  پكيج كامل و جديد هماي آموزش شنا از مبتدی تا حرفه ای AVATAR فیلم آموزش پاركور مستند 6 تایی ها فصل ششم سریال لاست LOST (سری کامل فصل 6)

طنز 2فارسي
بازدید این موضوع : 5039
بازدید کل مطالب این موضوع : 5546
کل مطالب این موضوع : 88
طنز 2فارسي
 سيستم وبلاگ نويسي درتين بلاگ مجموعه حیات وحش بی نظیر ( حیات- LIFE)  بدنسازی در 8 دقیقه بازی فوق العاده زیبای Mafia II – مافیا 2  دانلود عكس بازي فيلم برنامه
نامه درخواست یک خوشه سه ایی:ما جد اندر جد خوشه یکی هستیم!!(طنز)

نامه درخواست یک خوشه سه ایی:ما جد اندر جد خوشه یکی هستیم!!(طنز)

بنده، هومن شایسته با نام اصلی صفدر کوچه باغ سری هستم که به اصرار عیال مربوطه تغییر نام داده ام. بنده چند باب مغازه نقلی آهن فروشی دارم. البته...


بنده، هومن شایسته با نام اصلی صفدر کوچه باغ سری هستم که به اصرار عیال مربوطه تغییر نام داده ام. بنده چند باب مغازه نقلی آهن فروشی دارم. البته ممکن است فکر کنید با این شغلی که دارم، پول پارو می کنم ولی به جان شما، پول ندارم پارو بخرم چه برسد به اینکه پارو کنم.

هزینه های زندگی بنده بسیار زیاد است، زیرا دائماً چهارتا زن دارم! حتماً فکر می کنید که بنده خیلی پولدارم که توانسته ام تجدید (وچه بسا مردود فراش) کنم. نخیر جانم. بنده وقتی یک زن داشتم، دلم به حال سه نفر دیگر سوخت. (البته یکی یکی سوخت!) و تصمیم گرفتم یواشکی آبِ «آب نخود لوبیا سیب زمینی» مان را افزایش دهم و برای دختر همسایه و منشی آهن فروشی و دخترخاله خانممان ببرم! (تازه، دست و پای ما بسته بود وگرنه دل بنده آمادگی سوختن بیش از این را هم داشت!) روی هم تقریباً هشت، نه تا (شاید هم ده تا!) فرزند دارم که خنگ ترینشان دارد مهندسی آی تی دانشگاه می خواند و هر چند ماه یکبار کلی شهریه می خواهد.

(شرمنده، الان یادم آمد یازده فرزند دارم!) بقیه فرزندانم هم که بر خلاف قبلی فقط با تجدیدی و بدون مردودی دیپلم گرفته اند، پزشکی و دندانپزشکی اوسقوزآباد علیا قبول شدند که دانشگاهشان به خانواده بیچاره ما لطف کرد و با تخفیفی ویژه، قبول کرد در همین شهر خودمان مشغول به تحصیل شوند و کلی هم هزینه شهریه این ها است.

متوسط درآمد ماهیانه من اونصد و فیست و منج تومان است که تعداد صفر زیادی هم ندارد! باور بفرمایید بخش زیادی از همین درآمد اندک، چک برگشتی است که شرخرها با پورسانت زیر پنجاه درصد حاضر به نقد کردنش نیستند!

ولی بنده پول زور به شرخر نمی دهم، خدا را خوش نمی آید! قابل به گفتن نیست ولی بنده با همین درآمد اندکم کلی پول به مردم قرض داده ام، یک آبنبات هم روی پول بهشان هدیه داده ام، ولی اکثر این از خدا بی خبرها پول آبنبات را به من پس نمی دهند!

بنده یک خانه کلنگی اجاره ای دارم که به چهار اتاق تقسیمش کرده ام که سقف همه ی اتاق هایش چکه می کند ولی من فقط وسعم رسیده سقف اتاق نوعروس را ترمیم کنم! همه دکورهای چوب خانه نم کشیده، همه پارکت ها خراب شده.

کلاً فقط اسمش سوبلکس است وگرنه یک سقف بالای سر بیشتر نیست! یک ماشین کلنگی! هم دارم که چند تا از دشمنانمان با کلنگ به جان سقفش افتاده اند. این ماشین ظاهر شیکی دارد ولی حقیقتاً موتورش دکوری است! کف ماشین را سوراخ کرده ایم و همزمان با دنده یک خودم می دوم! نوبت دنده چهار که می شود، عیال و بچه ها هم کمک می کنند! برای ترمزش هم پایم را روی لاستیک جلو می گذارم! ضمناً بوقش خراب است و از این زنگ های دوچرخه های فونیکس 28 کنار آینه بغل نصب کرده ام!

برای شام و نهار هم تخم مرغ آب پز می کنیم. وقتی آب پز شده، تخم مرغ آب پز شده را در یخچال می گذاریم و توی آبی که عصاره تخم مرغ را احتمالاً جذب کرده، نان تیلیت می کنیم! و فردا شب دوباره همان تخم مرغ را استفاده می کنیم! فقط جمعه ها برای بچه ها سورپرایز دارم و همان تخم مرغ را می خوریم!

همچنین ما خانوادگی یک جفت کفش داریم و جلویش باز شده و تابستانی سر خود است! ما این جفت کفش را با ترفندهایی خاص در طول روز همه باهم استفاده می کنیم و بعد از ظهر ها که می آییم خانه، پاهایمان را در داخل حوض حیاط می گذاریم و کلی ماهی قرمز دور پاهایمان جمع می شود!

دیگر بیش از این اشکتان را در نمی آورم. باور بفرمایید ما جد اندر جد خوشه یکی هستیم! به ما کمک کنید! ...خب، بسه دیگه. فکر کنم همین قدر کافی باشه! همه اش رو نوشتی؟!

**بله آقای رئیس، نوشتم.

*خیلی خب اون استامپ رو بیار انگشت بزنم!
 

این خانم‌ها از چی، اینجوری ترسیدن؟!

این خانم‌ها از چی، اینجوری ترسیدن؟!

به نظر شما چه چیزی یا چه شخصی باعث شده که این دخترها اینجوری بترسند؟!...
 
 
به نظر شما چه چیزی یا چه شخصی باعث شده که این دخترها اینجوری بترسند؟!

            معلوم نیست چی دیدن که اینقدر ترسیدن!

این خانم‌ها از چی، اینجوری ترسیدن؟!

این خانم‌ها از چی، اینجوری ترسیدن؟!

به نظر شما چه چیزی یا چه شخصی باعث شده که این دخترها اینجوری بترسند؟!...
 
 
به نظر شما چه چیزی یا چه شخصی باعث شده که این دخترها اینجوری بترسند؟!

            معلوم نیست چی دیدن که اینقدر ترسیدن!

این خانم‌ها از چی، اینجوری ترسیدن؟!

این خانم‌ها از چی، اینجوری ترسیدن؟!

به نظر شما چه چیزی یا چه شخصی باعث شده که این دخترها اینجوری بترسند؟!...
 
 
به نظر شما چه چیزی یا چه شخصی باعث شده که این دخترها اینجوری بترسند؟!

            معلوم نیست چی دیدن که اینقدر ترسیدن!

زندگی من از 9 ماهگی تا 90 سالگی! (طنز)

زندگی من از 9 ماهگی تا 90 سالگی! (طنز)

شصت و شش سالگی : تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می‌خریدم . به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خریدن دندان مصنوعی صفر کیلومتر !!! را نمی‌داد ، دندان مصنوعی...

 

پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم !
یک سالگی : در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می‌انداخت و هی می‌گفت گوگوری مگوری ، یهو لباسش خیس شد !

 

چهارسالگی : در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می‌کرد ، من می‌خندیدم ! نمی‌دانم چرا ؟!
هفت سالگی : پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد ، آن مرد با BMW آمد !!!! را یاد گرفتم !
نه سالگی در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم ولی انداختم پای !!! پسز همسایه دیگرمان ! بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را نشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من !!!
دوازده سالگی : به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملا به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاطر چندین و چند منفی انضباط گرفتم ! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان آشنا شدم چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم !
هجده سالگی : در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی در رشته ی میخ کج کنی واحد بوقمنچزآباد ( البته یکی از شعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد ) قبول شدم !!
بیست و چهار سالگی : در این سال دانشگاه به اصرار مدرک کاردانی‌ام را که هنوز نیمی‌از واحدهایش مانده بود تا پاس شود ، به من داد !!!!
بیست و شش سالگی : رفتم زن بگیرم گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی . رفتم یک شغل پردرآمد داشته باشم ، گفتند باید سابقه کار داشته باشی . رفتم دنبال سابقه کار که در نهایت سابقه کار به من گفت : بی خیال زن گرفتن !!!
سی و سه سالگی : بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت ! قرار مدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و ... رو گذاشتیم !
چهل و یک سالگی : در این سال گل پسر بابا که می‌خواست بره کلاس اول ، دوتا پاشو کرده بود تو یه کفش که لوازم التحریر دارا و سارا می‌خوام بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه !
شصت و شش سالگی : تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می‌خریدم . به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خریدن دندان مصنوعی صفر کیلومتر !!! را نمی‌داد ، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود !!! برای حداکثر بیست سال اجاره کردم .معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شب ها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود !
هفتاد و هشت سالگی : به علت سن بالای من و همسرم ، پسرانمان ( بخوانید عروسهایمان ) ما را به خانه هایشان راه نمی‌دادند
هشتاد و پنج سالگی : بلافاصله بعد از خوردن یک کله پاچه ی درست و حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند !
نود سالگی : همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم ، زیادی حرف می‌زدند و فردای همین حرفهای زیادی بود که به طور نا بهنگامی ‌خدا بیامرز شدم !!!

برنامه قطع برق در مناطق مختلف تهران! (طنز)

برنامه قطع برق در مناطق مختلف تهران! (طنز)

... منطقه 21-22 : بخشنامه شود که اختراع برق توسط ادیسون شایعه بوده... منطقه 10 : منزل باجناق آنجاست، آنچنان برق برود و بیاید که تمام لوازم صوتی وی بسوزد تا رویش کم شود...
 

منطقه1
روزها برق باشد، شب‌ها به علت برهم خوردن مجالس پارتی از ساعت 20 تا 3 صبح برق برود

منطقه 2-3
مانند بالا

منطقه 4
روزی نیم ساعت برق نباشد جهت اعمال قانون و یکنواخت سازی

منطقه 5
روز 2 ساعت به اضافه 5 ساعت تنبیه سال 1342 که منطقه به شرکت برق بدهکاربود( پرونده موجود است)

منطقه 6
صبح‌ها که نور کافیست، برق نباشد برای شب هرکسی برق می‌خواهد برگه درخواست برق پُر شود بخش اداری پیگیری نماید

منطقه 7
بیخود کردن برق می‌خواهند یک روز درمیان کافیست کسی اعتراض کرد آب شرب آن خانوار قطع شود تا عبرت سایرین گردد

منطقه 8
منزل مادر خانم بنده آنجاست همیشه برق باشد

منطقه 9
منزل خودمان آنجاست جهت رعایت عدالت فقط 20 دقیقه دم صبح برود

منطقه 10
منزل باجناق آنجاست، آنچنان برق برود و بیاید که تمام لوازم صوتی وی بسوزد تا رویش کم شود


منطقه 11
به کل برق نباشد (دلیل خواستند گاز قطع شود)

منطقه 12-13
بچه محل‌های قدیم آنجا سکونت دارند عاشق فوتبال هستند شب‌هایی که فوتبال دارد برق باشد

منطقه 14-15-16
برای از بین بردن پاتوق‌ها شبها کلا برق لازم نیست


منطقه 18-19-20
روزی نیم ساعت به دلخواه شهردار مناطق

منطقه 21-22
بخشنامه شود که اختراع برق توسط ادیسون شایعه بوده

 

یکم بخند!

یکم بخند!

بدون شرح!
 

به‌به، چه خوشکل شدی امشب..!

                                 ======
  
                     صدات نمیاد؛ بلندتر عرعر کن..!

======

به نظرت اگه یه سگ بره باشگاه چه شکلی میشه؟

======

اگه ماهواره آزاد بشه...
قوانینی که نیوتن از قلم انداخت! (طنز)

قوانینی که نیوتن از قلم انداخت! (طنز)

... قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد...

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

 

احمقانه ترین سوالات از مایکروسافت!

احمقانه ترین سوالات از مایکروسافت!

شنبه: زنم برای یک هفته به دیدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتی عالی را خواهیم گذراند. یک هفته تنها . عالیه. اول از همه باید یک برنامه هفتگی درست و حسابی تنظیم کنم...

شنبه: زنم برای یک هفته به دیدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتی عالی را خواهیم گذراند. یک هفته تنها . عالیه. اول از همه باید یک برنامه هفتگی درست و حسابی تنظیم کنم. اینطوری میدونم که چه ساعتی باید از خواب بیدار بشم و چه مدتی را در رختخواب و چقدر وقت برای پختن غذا توی آشپزخانه صرف میکنم. همه چیز را به خوبی محاسبه کرده ام. وقت برای شستن ظرفها، مرتب کردن خانه و خرید کردن و همه روی کاغذ نوشته شده است. چقدر هم وقت آزاد برایم میماند. چرا زنها آنقدر از دست این کارهای جزیی و ساده شکایت دارند. درحالی که به این راحتی همه را میشود انجام داد . فقط به یک برنامه ریزی صحیح احتیاج است. برای شام هم من و پسرم استیک داریم. پس رومیزی قشنگی پهن کردم و بشقابهای قشنگی چیدم و شمع و یک دسته گل رز روی میز نهادم تا محیطی صمیمانه به وجود آورم. مدتها بود که آنقدر احساس راحتی نکرده بودم.

 

یکشنبه: باید تغییرات مختصری در برنامه ام بدهم. به پسرم متذکر شدم که هرروز جشن نمیگیرم و لازم هم نیست که آنقدر ظرف کثیف کنیم چون کسی که باید ظرفها را بشوید منم نه او! صبح منوجه شدم که آب پرتقال طبیعی چقدر زحمت دارد چون هربار باید آبمیوه گیری را شست بهتر این است که هر دو روز یکبار آب پرتقال بگیریم که ظرف کمنری بشویم.

 

دوشنبه: انگار کارهای خانه بیشتر از آنچه که پیش بینی کرده بودم وقت میگیرد. راه دیگری باید پیدا کنم. ازاین پس فقط غذاهای آماده مصرف میکنم. اینطوری وقت زیادی در آشپزخانه صرف نمیکنم. نباید که وقت آماده کردن و طبخ غذا بیش از زمانی باشد که صرف خوردن آن میکنیم. اما هنوز یک مشکل باقیست: اتاق خواب. مرتب کردن رختخواب خیلی پیچیده است. نمیدانم اصلا چرا باید هرروز تختخواب را مرتب کرد؟ درحالی که شب باز هم توی آن میخوابیم!!

 

سه شنبه: دیگر آب پرتقال نمیگیرم. میوه به این کوچکی و قشنگی چقدر همه جا را کثیف و نامرتب میکند! زنده باد آب پرتقالهای آماده و حاضری!! اصلا زنده باد همه غذاهای حاضری!

کشف اول: امروز بالاخره فهمیدم چه جوری از توی تخت بیرون بیایم بدون اینکه لحاف را به هم یزنم. اینطوری فقط صاف و مرتبش میکنم. البته با کمی تمرین خیلی زود یاد گرفتم. دیگر در تخت غلت هم نمیزنم.. پشتم کمی درد گرفته که با یک دوش آب گرم بهتر خواهد شد. ازاین پس هر روز صورتم را نمی تراشم و وقت گرانبهایم را هدر نمیدهم.

کشف دوم: ظرف شستن دارد دیوانه ام میکند.عجب کار بیخودی است! هربار بشقابهای تمیز را کثیف کنیم و بعد آن را بشوییم.

کشف سوم: فقط هفته ای یکبار جارو میزنم. برای صبحانه و شام هم سوسیس و کالباس می خوریم.

چهارشنبه: دیگر آب میوه نمی خوریم. بسته های آب میوه خیلی سنگینند و حملشان خیلی مشکل است.

کشف دیگر: خوردن سوسیس برای صبحانه عالیست. برای ظهر بد نیست اما برای شام دیگر از حلقم بیرون میزند. اگر مردی بیش از دو روز سوسیس بخورد احتمالا دچار تهوع خواهد شد!


پنجشنبه: اصلا چرا باید موقع خوابیدن لباسم را بکنم در حالی که فردا صبح باز باید آن را بپوشم؟!!! ترجیح میدهم به جای زمانی که صرف این کار میکنم کمی استراحت کنم. از پتو هم دیگر استفاده نمیکنم تا تختم مرتب بماند.
پسرم همه جا را کثیف کرده. کلی دعوایش کردم. آخر مگر من مستخدم هستم که هی باید جمع کنم و جارو بزنم؟ عجیب است ! این همان حرفهایی است که زنم گاهی میزند!
امروز دیگر باید ریشم را بتراشم .. اما اصلا دلم نمیخواهد . دیگر دارم عصبانی میشوم. برای صبحانه باید میز چید، چایی درست کرد، نان را خرد کرد. انجام همه این کارها دیوانه ام میکند.
برای راحتی کار دیگر شیر را با شیشه ، کره و پنیر را هم توی لفافش میخوریم و همه این کارها را هم کنار ظرفشویی انجام میدهیم. اینطوری دیگر جمع و جور کردن و میز چیدن هم نمیخواهد!
امروز لثه هایم کمی درد گرفته شاید برای اینکه میوه هم نمیخورم. چون ماشین ندارم و برایم خیلی مشکل است که میوه بخرم و به خانه بیاورم. امیدوارم که عفونت نکرده باشند. عصری زنم زنگ زد که آیا رختها رو شیشه ها را شسته ام؟ خنده عصبی سر دادم انگار که من وقت این کارها را داشتم!
توی حمام هم افتضاحی شده، لوله گرفته اما مهم نیست من که دیکر دوش نمیگیرم!

یک کشف جدید دیگر: من و پسرم با هم غذا میخوریم. آن هم سر یخچال! البته باید تند تند بخوریم چون در یخچال را که نمیشود مدت زیادی باز گذاشت.

جمعه: من و پسرم در تختمان مانده ایم تا تلویزیون نگاه کنیم. دیدن اینهمه تبلیغات مواد غذایی دهانمان را آب انداخته. با خستگی کمی غر و غر میکنیم. وقتش است که خودم را بشویم و ریشم را بتراشم و موهایم را شانه کنم و غذای بچه را آماده کنم و ظرفها را بشویم و جابه جا کنم، خرید کنم و بقیه کارها.... ولی واقعا قدرتش را ندارم. سرم گیج میرود و تار میبینم. حتی پسرم هم نایی ندارد. به تبعیت از غریزه مان به رستوران رفتیم و یک ساعتی را غذاهایی عالی و خوشمزه در ظروفی متعدد خوردیم. قبل از اینکه به هتل برویم و شب را در یک اتاق تمیز و مرتب بخوابیم، از خودم می پرسم آیا هرگز زنم به این راه حل فکر کرده بود؟
به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده‌اند. لیست احمقانه ترین سوالات IT ...

شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده‌اند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده‌اند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:

....................

مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟

مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer

 

خاطرات مردی که زنش به مسافرت رفته بود!! (طنز)

خاطرات مردی که زنش به مسافرت رفته بود!! (طنز)

 

شنبه: زنم برای یک هفته به دیدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتی عالی را خواهیم گذراند. یک هفته تنها . عالیه. اول از همه باید یک برنامه هفتگی درست و حسابی تنظیم کنم...


شنبه: زنم برای یک هفته به دیدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتی عالی را خواهیم گذراند. یک هفته تنها . عالیه. اول از همه باید یک برنامه هفتگی درست و حسابی تنظیم کنم. اینطوری میدونم که چه ساعتی باید از خواب بیدار بشم و چه مدتی را در رختخواب و چقدر وقت برای پختن غذا توی آشپزخانه صرف میکنم. همه چیز را به خوبی محاسبه کرده ام. وقت برای شستن ظرفها، مرتب کردن خانه و خرید کردن و همه روی کاغذ نوشته شده است. چقدر هم وقت آزاد برایم میماند. چرا زنها آنقدر از دست این کارهای جزیی و ساده شکایت دارند. درحالی که به این راحتی همه را میشود انجام داد . فقط به یک برنامه ریزی صحیح احتیاج است. برای شام هم من و پسرم استیک داریم. پس رومیزی قشنگی پهن کردم و بشقابهای قشنگی چیدم و شمع و یک دسته گل رز روی میز نهادم تا محیطی صمیمانه به وجود آورم. مدتها بود که آنقدر احساس راحتی نکرده بودم.

 

یکشنبه: باید تغییرات مختصری در برنامه ام بدهم. به پسرم متذکر شدم که هرروز جشن نمیگیرم و لازم هم نیست که آنقدر ظرف کثیف کنیم چون کسی که باید ظرفها را بشوید منم نه او! صبح منوجه شدم که آب پرتقال طبیعی چقدر زحمت دارد چون هربار باید آبمیوه گیری را شست بهتر این است که هر دو روز یکبار آب پرتقال بگیریم که ظرف کمنری بشویم.

 

دوشنبه: انگار کارهای خانه بیشتر از آنچه که پیش بینی کرده بودم وقت میگیرد. راه دیگری باید پیدا کنم. ازاین پس فقط غذاهای آماده مصرف میکنم. اینطوری وقت زیادی در آشپزخانه صرف نمیکنم. نباید که وقت آماده کردن و طبخ غذا بیش از زمانی باشد که صرف خوردن آن میکنیم. اما هنوز یک مشکل باقیست: اتاق خواب. مرتب کردن رختخواب خیلی پیچیده است. نمیدانم اصلا چرا باید هرروز تختخواب را مرتب کرد؟ درحالی که شب باز هم توی آن میخوابیم!!

 

سه شنبه: دیگر آب پرتقال نمیگیرم. میوه به این کوچکی و قشنگی چقدر همه جا را کثیف و نامرتب میکند! زنده باد آب پرتقالهای آماده و حاضری!! اصلا زنده باد همه غذاهای حاضری!

کشف اول: امروز بالاخره فهمیدم چه جوری از توی تخت بیرون بیایم بدون اینکه لحاف را به هم یزنم. اینطوری فقط صاف و مرتبش میکنم. البته با کمی تمرین خیلی زود یاد گرفتم. دیگر در تخت غلت هم نمیزنم.. پشتم کمی درد گرفته که با یک دوش آب گرم بهتر خواهد شد. ازاین پس هر روز صورتم را نمی تراشم و وقت گرانبهایم را هدر نمیدهم.

کشف دوم: ظرف شستن دارد دیوانه ام میکند.عجب کار بیخودی است! هربار بشقابهای تمیز را کثیف کنیم و بعد آن را بشوییم.

کشف سوم: فقط هفته ای یکبار جارو میزنم. برای صبحانه و شام هم سوسیس و کالباس می خوریم.

چهارشنبه: دیگر آب میوه نمی خوریم. بسته های آب میوه خیلی سنگینند و حملشان خیلی مشکل است.

کشف دیگر: خوردن سوسیس برای صبحانه عالیست. برای ظهر بد نیست اما برای شام دیگر از حلقم بیرون میزند. اگر مردی بیش از دو روز سوسیس بخورد احتمالا دچار تهوع خواهد شد!


پنجشنبه: اصلا چرا باید موقع خوابیدن لباسم را بکنم در حالی که فردا صبح باز باید آن را بپوشم؟!!! ترجیح میدهم به جای زمانی که صرف این کار میکنم کمی استراحت کنم. از پتو هم دیگر استفاده نمیکنم تا تختم مرتب بماند.
پسرم همه جا را کثیف کرده. کلی دعوایش کردم. آخر مگر من مستخدم هستم که هی باید جمع کنم و جارو بزنم؟ عجیب است ! این همان حرفهایی است که زنم گاهی میزند!
امروز دیگر باید ریشم را بتراشم .. اما اصلا دلم نمیخواهد . دیگر دارم عصبانی میشوم. برای صبحانه باید میز چید، چایی درست کرد، نان را خرد کرد. انجام همه این کارها دیوانه ام میکند.
برای راحتی کار دیگر شیر را با شیشه ، کره و پنیر را هم توی لفافش میخوریم و همه این کارها را هم کنار ظرفشویی انجام میدهیم. اینطوری دیگر جمع و جور کردن و میز چیدن هم نمیخواهد!
امروز لثه هایم کمی درد گرفته شاید برای اینکه میوه هم نمیخورم. چون ماشین ندارم و برایم خیلی مشکل است که میوه بخرم و به خانه بیاورم. امیدوارم که عفونت نکرده باشند. عصری زنم زنگ زد که آیا رختها رو شیشه ها را شسته ام؟ خنده عصبی سر دادم انگار که من وقت این کارها را داشتم!
توی حمام هم افتضاحی شده، لوله گرفته اما مهم نیست من که دیکر دوش نمیگیرم!

یک کشف جدید دیگر: من و پسرم با هم غذا میخوریم. آن هم سر یخچال! البته باید تند تند بخوریم چون در یخچال را که نمیشود مدت زیادی باز گذاشت.

جمعه: من و پسرم در تختمان مانده ایم تا تلویزیون نگاه کنیم. دیدن اینهمه تبلیغات مواد غذایی دهانمان را آب انداخته. با خستگی کمی غر و غر میکنیم. وقتش است که خودم را بشویم و ریشم را بتراشم و موهایم را شانه کنم و غذای بچه را آماده کنم و ظرفها را بشویم و جابه جا کنم، خرید کنم و بقیه کارها.... ولی واقعا قدرتش را ندارم. سرم گیج میرود و تار میبینم. حتی پسرم هم نایی ندارد. به تبعیت از غریزه مان به رستوران رفتیم و یک ساعتی را غذاهایی عالی و خوشمزه در ظروفی متعدد خوردیم. قبل از اینکه به هتل برویم و شب را در یک اتاق تمیز و مرتب بخوابیم، از خودم می پرسم آیا هرگز زنم به این راه حل فکر کرده بود؟
< قبلی بعدی >
 تاریخچه باشگاه آرسنال  ياهو 360 ايران  قوی ترین نرم افزار آموزش زبان انگلیسی ویژه کودکان  گلچین مجموعه تخت گاز (دوبله)  مستند 6 تایی ها  سريال سفري ديگر  آموزش حرفه ای هیپ هاپ  کاملترین مجموعه خودآموز آزمون IELTS  افزایش قد در منزل  سخنراني دکتر انوشه